رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

رادمهر گل پسر مامان و بابا

اندر احوالات این چند وقت رادمهر جونم

اول بذار یه اتفاق خیلی بد واست تعریف کنم شنبه شب(١٤/١١/٩١) ساعت ٢ بود که از خواب بیدار شدی و واست شیر درست کردم ولی نخوردی مثل همیشه پیش خودم خوابوندمت تا چند دقیقه دیگه دوباره شیرت رو بهت بدم اماااااااا اما خوابم برد و تو هم واسه اولین بار توی خواب غلت زدی ووووووو و از تخت افتادی با صدای گریت از خواب پریدم وای شکه شده بودم نمیدونستم چی شده دست و پام میلرزید به زور از روی زمین برداشتمت الهی بمیرم بغلت کردم و بعد از اینکه از شک خارج شدم زدم زیر گریه همیشه وسط تخت میذاشتمت اما این بار ........ عزیزم این اولین و آخرین بار که بی دقتی میکنم دیگه بازی بســـــــــــــــــه میخوام بخوابم 12/11/91 ووووووووووووی عینکش رو 13/11/9...
2 اسفند 1391

روز تولد جوجه کوچولو

٢/٦/٩١ بود که واسه آخرین بار رفتم دکتر تا وقت زایمانم رو بده. تاریخ زایمانم شد ٧ شهریور.(عکس سونو رو هم بیمارستان ازم گرفت) کلی از کارام رو گذاشته بودم واسه شنبه و یکشنبه.یه سری خرید و آتلیه و آرایشگاه و ......       روز ٤ شهریور بود ساعت ١٩ که کیسه آبم پاره شد و من،مامان جون،خاله ساناز و عمو احسان راهی بیمارستان شدیم. اما وای چه اتفاق وحشتناکی تصادف شده بود حدودا ٥ کیلومتری ترافیک بود. بالاخره یه کم ترافیک روون شد و راه افتادیم وای خدای من دردسر ،پشت درد سر توی سربالایی ماشین خاموش بود همه ترسیده بودیم مخصوصا خاله ساناز. خودم از همه کمتر استرس داشتم، دلم خیلی قرص بود.دقیقا همون جایی که تصادف شده بود ماشی...
4 مهر 1391
1