اندر احوالات این چند وقت رادمهر جونم
اول بذار یه اتفاق خیلی بد واست تعریف کنم شنبه شب(١٤/١١/٩١) ساعت ٢ بود که از خواب بیدار شدی و واست شیر درست کردم ولی نخوردی مثل همیشه پیش خودم خوابوندمت تا چند دقیقه دیگه دوباره شیرت رو بهت بدم اماااااااا اما خوابم برد و تو هم واسه اولین بار توی خواب غلت زدی ووووووو و از تخت افتادی با صدای گریت از خواب پریدم وای شکه شده بودم نمیدونستم چی شده دست و پام میلرزید به زور از روی زمین برداشتمت الهی بمیرم بغلت کردم و بعد از اینکه از شک خارج شدم زدم زیر گریه همیشه وسط تخت میذاشتمت اما این بار ........ عزیزم این اولین و آخرین بار که بی دقتی میکنم دیگه بازی بســـــــــــــــــه میخوام بخوابم 12/11/91 ووووووووووووی عینکش رو 13/11/9...
نویسنده :
مامان مهناز
17:08




